تبليغاتX
--> هر روز منتظر باران بودم تا آن هفت روز به سر آيد.... تقدیم به یگانه معلم رقص با فرشته


از گردابهای زندگی نمی هراسم

از این که با تو در دریای خروشان شنا کنم و غریقت باشم دریغ ندارم

از این میهراسم

که در دریای خروشان زندگی ناجی تو نشوم

و برایت کم باشم

و اتکایت بعد از خدا به من نباشد

و برایت کافی نباشم

مرا دریاب ببین و بخوان فرشته عزیز من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 1:2  توسط ,mr star& mrs angel 


اولین سالگرد ازدواجمون خجسته دلبر جونم فرشته جونم...همه وجود من

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 20:28  توسط ,mr star& mrs angel 

عزیزترینم !
سپید کن سیاه نوشته هایم را و بخوان!

نمینویسم چون قلمم سیاه است

و در این سیاه صفحه روزگار بیرنگ

نمینویسم چون نوشتن سپید میخواهد

و من نیستم

نمینویسم چون امروز، سیاه، سپید

و سپید مجهول

و مجهول مجهول تر

نمینویسم چون نمیخواهم سیاه کنم
صفحه اندیشه تو را
و کدر کنم خاطرت را
و جفا کنم بر این همه سپیدی تو
که نادر است..
من سیاهم
خاطرم سیاهتر
کلامم بدتر
نمیدانم از میان این همه سیاهی
چگونه با تو سپید هستم
فقط با تو..
خاموشیم را بپذیر
فراموشیم را بیشتر
این کسالت هر روز
زخمیست که به جان من تنها نیست
حاصل پشته های مکدر آمال است
من! بشر ایرانی!
من! کودک قحطی و غم و حسرت
من! جوان سرکوفت ، سرکوب و حصار
امید را به خواب سپرده ام
و خواب را به شبها..
...
.....
بدان که لحظه ای
دوست نداشتنت را تجربه نکردم
نخواستنت را
گفتم! اما تاب نیاوردم
دوست داشتنت را شبها تا صبح
زمزمه میکردم
که مبادا خاطر مکدرم
کمت کند از قلبم
چچشمهایم را به هم فشردم که بخوابم
تا بخوابند فکرهای متزلزم
خدا را صدا کردم
که با لطافت حضور خود
قلبم را لطیف کند
و سختیهایش را نرم
و آنگاه تو را در آغوش گرفتم
و با تو سخن گفتن
اگرچه خواب بودی..
بدان که تا هستم هستم
و تا هستی هستم
و تا هستم هستی
سیاه ، سپید، سرخ..



+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:21  توسط ,mr star& mrs angel 

صفای روزها کو ، رفت

خاموش شدم تا ابد

ابد همین امروز بود

بر پایم اکنون

نالش معصومم ، کو، رفت

حصر بی آخر، همین جا

تو میروی

من میروم

گذر کنیم بر این زمانه دور

سخت سخت ...

فلک سوت میکشد

منم میکشم

شرنگ ،شرنگ

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:44  توسط ,mr star& mrs angel 

در پی هر غافله که بروی
مقصد یکی است
تمام دنیا را بگردی
نور جاذب است
و تاریکی دافع
در هر قلبی بگردی
روزی عشقی را در گوشه ای مخفی کرده است
در هر چشمی بنگری
زشتی را دریافته
و از زیبایی لذت برده است
اگر تمام عمر را هم خندیده باشی
باید یک روز به مرگ هم بخندی
مهم من نیستم
مهم تو نیستی
مهم سنگی است که تو بر روی سنگ من میگذری
و کودک فردای من و تو  بر سرش خراب نگردد
مهم خوب زیستن من و تو به هرقیمتی نیست
مهم خوب را درست معنی کردن
و خوبی را به مسلک طریقت تبدیل کردن است
درست این است که بد را از طریق خوب انجام ندهیم
تا بد را خوب نکنیم
مهم ما انها و ایشان بودن نیست
مهم انسان بودن است
انسان بودن
انسان بودن

انسان بودن است
چقدر سخت است از خودپسندی ها بریدن
چقدر سخت است خود را کوچک کردن
آه و افسوس که عاجزیم
و آه و افسوس که برای بالا رفتن به همه اینها محتاجیم
و آه و افسوس که انسان بودن چقدر پیچیده شده است
شده ایم چون گیاهان پرورشی که ریشه میدوانند تا خورده شوند
در این روزگاز پیچ در پیچ
من و تو باید
به کمک هم
راه را بیابیم
نه من به تنهایی
نه تو به تنهایی
این خواست پدر است
من میخواهم تغییر کنم
بسیار تغییر کنم
و نیازمند کمک تو
آیا یاریم میکنی



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 10:42  توسط ,mr star& mrs angel 

..

ستاره همیشه روشن قلب من

آنرروز که شروع به تابیدن کردی

من در خوی یک فرشته تجلی یافتم

تو بال و من بال و پرواز..

مرزها را شکستیم

با هم

تو نور راه

و من پای رونده تو به پیش

آمدیم ، آمدیم ، افتان ، خیزان

لذت بردیم آغوش را بی حد و حصر

آرام در خواب شب نزدیکی ..

..

شمارش روزها تا هفت

باغ رویا ، چهار پایه

قول ها ، حرفها ، شبها ،روزها

پاییز ،زمستان ، بهار ، تابستان ، پاییز...

و باز هم پاییز..

زمستان سرد ، زادروز تو

نزدیک همان رویا

"ای نازنین ترینم"

" گاه از هم رنجیده و گاه موجب رنجوری هم بوده ایم "

"باشد که پیوندمان با گردش روزگار محکمتر گردد "

بهار ، در حرارت جنوب ، هتل کیوان..

تابستان ، شرجی خیابان های شهر

منزلی یک با پنجاه ..!!

و پاییز ، این فصل مرموز

میان من و تو ..

زادروز حلقه مان

دو کُنده درخت ، عهد من و تو

و آن شرجی جنوبی حیاط خانه مان ....

و این شبهای پاییزی

رو به زمستان

و پشت به میلاد وصلمان ..

آغوش گرم من و تو

در این سوز پاییزی

و یکی شدنمان

در جشن پرشکوه پیوند

سرمست ، پر حرارت ،

پیش میرویم به سوی بنای خانه ای

که همیشه می اندیشیدیم

سخت یا راهوار

میکوبیم پایه هایش را

در خود و این شهرپر رمز و راز ..


"باشد که پیوندمان با گردش روزگار محکمتر گردد "

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 9:37  توسط ,mr star& mrs angel 


قدر ما کوچک در گستره زمین

شاید قطره ای

انگشتی از دست ..

 بندی از آن ..

به یافته های خویش مغرور

و محطوم به آن

دیدمان اندازه دو چشم

کوچکتر یا بزرگتر از یک بند

سرشار از خواب

و پلکهایی که میدزدند زمان را از ما ..



 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 18:54  توسط ,mr star& mrs angel 

پروازه من ،،

شاخه سپیداری،،

جوشش فراموشی

خطی بر بیداری

عشق ...

سپیدار را تنید

لرزید ،،

برگی لغزید..

قلقلک کرد ذهنم را

با انگشتی نور

کشید خطم را تا عشق

و اعصار را

در پیچ نگاه

به نقطه بدوی خلق ..

در پیچش نرمی

مروری بر تاریخی از من

از تو

و داستانی از پیش

از نو

منحنی من

با تو ..

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:44  توسط ,mr star& mrs angel 

شکست
آنچه باید میماند
عروسکهای شیشه ای
انسان های برنزی
آدم های نقره ای
.
.
.
.
.
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:20  توسط ,mr star& mrs angel 

میخراشد توهم محض روحم را
دستهایی که لرزیدند
گاهی میبینی آدمکی
نه انسانی
خنده های نفرت انگیز
گاه میبینی دلقکی
چشمان گود رفته از دروغ
توهم محض است
باورش نکن
او چه میفهمد
انسانی نیست نیست نیست نیست نیست نیست
هیچ گاه نبوده است
اشکی ندارم که بریزم

دو راه می ماند گاهی
راه اول دوزخ
راه دوم دوزخ
دینی عظیم بر دوش خواهد کشید
انسان دوزخی
آه و بسیار آه
بر ماست که از ماست
دوزخ حق ماست
سکوت...................................

آری؟
توهم است
دوراه میماند
اولی انتهایش دوزخ است
دومی انتهایش دوزخ است
مرا به کجا میبری
به چه جرمی
.....
جرم بسیار کردم
اما مجازات بسیار سنگین است
باد سهمگین است
شاخه من تازه روییده بود
از ماست که بر ماست
دوزخ حق ماست


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:10  توسط ,mr star& mrs angel 

در خوابم ..

 

رمز دیدن برایم گشوده نشد

رمز بودن و زیستن

من بودم و او و او و او

در رویا

در باران

در باد

رفتیم

جاری شدیم

هنوز هم نمیدانم چه ام

ذره ای از باد

آب

گاز

..

هنوز هم نمیدانم بیدارم

یا خواب

..

در دشت رویایم

فقط تحقق تو را میبینم

که به نگاهم میخندی

و فریاد میزنی

من هستم تا باشی.........

تو هستی تا باشم........

ماااا هستیم...................................

اگر این رویاست

تو همه رویای محقق من هستی

تمام واقعیت رویایم....

پس باز هم فریاد بزن

من هستم......

تو هستی.......

در خواب شیرین رویایمان

یا حقیقت آدمها

یا...

..

مااااااااااااااا هستیییییمممممم.......................

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 15:31  توسط ,mr star& mrs angel 




عاقبت خواب مرا تقدیر ما تعبیر کرد

سرنوشت دست مرا در دست تو تصویر کرد
عاقبت طوفان دریا قطع شد
موج آن دردست ناجی فتح شد
عاقبت دست پدر را یافتم
عشق او در عشق ناجی یافتم
عاقبت آن ساختمان تکمیل شد
یاد آن باغ قشنگ جاوید شد
عاقبت آن شاخه یاس را یافتم
راز آن درویش پیر را یافتم
عاقبت مکتوب خود را خواندم
در آن روز مقدس راز عشق را یافتم

دوستت دارم تا ابد








 




 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:40  توسط ,mr star& mrs angel 

صبح هنگام
 

وقتی که چشم میگشایم
 

از خود می پرسم
 

این منم در لباس خوشبختی !
 

میگشایم چشمهایم را
 

راه میروم در سفیدی بخت
 

رد پایی خواهم دید پشت برپشت
 

گره خواهم زد دست در دست
 

پای خواهم کوبید در باغ
 

چرخ خواهم زد مست
 

بال میگشایم در باد
 

آواز میخوانم با عشق
 

دوست دارم باران را وقتی
 

میزند تق تق بر بام
 

میکشم نقشی بر آب
 

دوستت دارم آرش ..
 

 
 

میلاد وصلمان جاوید..
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:35  توسط ,mr star& mrs angel 

زندگی تعبیر خواب پریشانم بود
زندگی خواب تعبیر نشده زیبایم بود
زندگی عرش میخواره های بی کس بود
زندگی فرش قلبهای بی غش بود
زندگی قافله ای ساکن بود
بهشتی از آن رهزنان بی هویت بود
و من ایستادم با او
و دزدیند روح سپید بی آلایشم را
و دزدیدند
خنده های کوکانه معصومم را
   
و اینک بندهایشان
میبرد مرا تا انتهای بازار مکاره برده فروشان
تا خدمت کنم و بندگی
بندگی رهزنان زندگی
دزدان خنده هایم
آه و هزاران آه
بر تو ای زندگی
بر تو ای تقدیر

که تلخی شرابت را با شیرینی زندگی من پاک میکنی
و من ایستاده ام
هروز
و هر روز درکنارت
تا مستی کنی
و افسوس و
آه
که دیر میروم
و دیر بندگیت را به دیگران میسپارم

بابا کجایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13:56  توسط ,mr star& mrs angel 



رویای خیس ..

گلی میچینم و میپیچم در باد

و ترک میکنم تورا

خیس میشوم از احساس

و میشویم چشم از نازک گلبرگ

از پرواز در انعکاس آبی ها ..

روشنی دست میشوید از من

و من ،

پیش میروم در مه آلود شبهای معکوس ..

 

..

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:57  توسط ,mr star& mrs angel 

او را به افق خویش نزدیک دیدم

وجودم سرشار از کلمات محبوس

میخواستم با او حرف بزنم

اما نمیداستم چگونه..

فریاد هم نمیتوانست یاریم دهد

من بودم و ادراک بینهایت

چگونه با بی نهایت میتوان سخن گفت..

دور است در عین نزدیکی با من

او را لمس میکنم با چیزی بیش از ذره های وجودم

بی مایه تر از همیشه

ماده مرا یاری نخواهد کرد

باید در خویش چیزی را جستجو کنم

که در ظرفی نگنجد

و تا بی انتها پیش رود

تا بتواند با بی نهایت سخن بگوید..

من فقط او را هنگام لبریز شدن خویش

و به انتها رسیدن ظرف وجودم احساس میکنم

زمانی که تک تک اعضایم برای بیشتر شدن تقلا میکنند

و انگار مرزی همه را به عقب میراند

انگار سقفی مرا به پایین میراند

فشردگی را ادراک میکنم

گلویم در حس خفگی میمیرد

و فقط اشک میخواهد از چشمهایم جاری شود

که آنهم در جای خود متوقف میشود

بی آنکه ذره ای از حس سنگینم بکاهد ..

تو را با کدام زبان و با چه مایه ای از خویش صدا زنم

تو که مرا بی فراخواندن یار

ومن..

با فراخوانی ات نا رفیق

و با یاریت آشنایی به قدمت سالهای زمین..

من تو را از پنجره نگاه خویش میبینم

و تو را در انتهای دو خط ممتد

و در تلاقی آسمان و زمین

در برفکهای زرد سایه انداخته بر شهر

در ستاره های متحرک زمین

تو در ادراک من از نه طبقه بالای زمین نمیگنجی

اما من

تو را در حد اشراف خود برزمین

و در بلندی افکار خویش در خواهم یافت

این امتداد طولانی

مرا در یافتن نقطه تلاقی بیمار میکند

و گرفتار عصبیتی از زمین و زمان

و مرزی که مرا

تا انتها در فاصله ای از تو گذاشت

شاید در ارتفاع ، در طول و یا عرض

و یا در مفهومی دیگر که آدم هرگز واحدی برای آن نیافت

و عمر زمین را در این گمگشتگی رها کرد..

چقدر ستاره های زمین زود خاموش میشوند

باز هم خاموشی به شهر من می آید

و من در فاصله ای دراز با نقطه عطف آسمان و زمین میمانم ..

سرگرم در سرگرمی ها یم

و مایوس از تمام روزمره ام..

حتی درپرداختن روزمره گی هم خوب نبودم ..

با من حرف بزن پروردگارم

با وجود گوشهای ناشنوایم

من زبان سخن گفتن ندارم..

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:52  توسط ,mr star& mrs angel 

ميسوزد افكارم

 

سينه ام را چاک مي سازد

 

من از پشت رویای خویش آمدم

 

من از سایه ام آمدم

 

ترس در قالبم فرو میریزم

 

و خالی میکنم آنرا از خویش ..

 

من از برخورد یک رویا

 

با حقیقت های تو در تو می آیم

 

من از فریاد خویش بر سر دوران خویش می آیم

 

من از تناقضهای زمان

 

من از متضادها می آیم

 

 من از هیچ

 

از پشت پرده های ایهام می آیم

 

من خالی ام از مطلق

 

و معلق در معنا..

 

من موجود گمگشته قرن

 

و سرگردان در اعصار..

 

من فدای وسوسه آتشم

 

و حاصل رنج یک خطا..

 

و فقط یک خطا...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:10  توسط ,mr star& mrs angel 

باور کن

بودنم را باور کن

من با وجود خویش در تو زنده ام

باور کن عشقم را

که قلبم با ضمانت عشق به تو میتپد

صدایم کن

با واژه های سحر انگیز وجود ت

و مرا جادو کن

در رویای حیات

تا پرشی را رقم زنیم ،

تا نور

تا مرز رسیدن به خدا

من پرش را به اندازه بال های تو میبینم

و سِحر را

در چشمان سحر خیز خیال

با من باش

و بخوان من را باخود..



 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:10  توسط ,mr star& mrs angel 

رقص با امواج ماورائی صدای تو
چرخ در میان منحنی زمان
تا قله های فشرده انباشته از آدمیان
و آنجا ،،
پروردگار من و تو را با هم آفرید
از یک نفس
با یک کلمه
و هجی کرد عشق را در گوشمان
و پیوند داد رگهایمان را با یک قلب
و اعضایمان را با هم ..
.
.

و خداوند عشق را آفرید..

خداوند ما را آفرید..

خداوند من را با تو آفرید..



 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:21  توسط ,mr star& mrs angel 

 

آسمانی..

چرخیدن درکشف و شهود عالم

زیر سایه های کبود قرن

زیر شیوه های خاموش زندگی

دور از اصل

چشمهای خاک خورده

شیون مادر ذهن

در سوگ فکر

جریان فکر، زمین ، رقص با باد

چرخ در اساطیر زمان

در نظم کتاب،

محض فهمیدن یک لحظه عمر

نوشیدن یک قطره بیداری..

..

خواب در خواب زمان

آویختن حرف ها

از الک بایدها،، و نبایدها...

سخت می آید آآآآ .....

سخت می آید بببب.....

سخت می آید واژه در تصمیم کلام

مرز، میساید فکر

میفرساید روح،، حرف،،کلام........

باز هم ماسیده است واژه

در پایان کلام ......

..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:20  توسط ,mr star& mrs angel 

 
Site Meter Google PageRank Checker Tool